
|
ویراست سوم وچاپ سوم کتاب مبانی نگارش رسانه ای با افزودن نمایه و تکمله این هفته منتشر شد.ازآنجا که این کتاب از منابع پیشنهادی آزمون های صدا وسیما وارشد ارتباطات است.امیدوارم کمبود این کتاب که چند ماهی است به دلیل استقبال دانشجویان وخبرنگاران در بازار نشر نایاب بود،برطرف شده باشد. علاقمندان برای تهیه کتاب به تهران -میدان انقلاب اسلامی -بازارچه کتاب انتشارات خجسته مراجعه نمایند ویا با تلفن ۶۶۴۶۰۲۸۳تماس بگیرند.
فهرست مطالب کتاب: فصل اول: سبك نگارش در مطبوعات |
دانشجویان موفق کارشناسی ارشد سوره : خانم مریم سلیمی وآقای رئوف پیشدار، کسب رتبه اول جشنواره مطبوعات کشور را به شماصمیمانه تبریک می گویم.
اکنون که چند روز از فراق دوست دیرینه ام دکتر قیصر امین پور می گذرد و به تلخی خبر مرگ اورا به خود می باورانم به سالهای نخستین آشنایی هایمان می اندیشم:
سال ۱۳۵۸بود سال روزهای انقلاب روزهای اشنایی های دیرین که در دانشکده علوم اجتماعی با جوانی خوزستانی آشنا شدم .نکته مهم این آشنایی انصراف این دانشجو از رشته دکترای دامپزشکی وکنکور دوباره وموفقیت او در ورود به کارشناسی جامعه شناسی بود! ان روزها هیچ کس حاضر نبود ازمدرک دکترا برای کارشناسی چشم پوشی کند ولی قیصر متفاوت عمل کرده بود و از همین جا از او خوشم امد.من فرزند خطه جنوب غرب کشور بودم وبا همت قیصر اولین شب شعر خرم اباد رادرسال ۱۳۶۰ با حضور شاعران حوزه هنری برگزار کردیم ان هم با چه خون دل خوردن هایی...همان جا به سربزیری وارامش قیصر بیشتر پی بردم در صبوری او بود که بالاخره اقای طالعی رییس امورتربیتی خرم اباد قانع شد خواهران هم شعر خوانی کنند...سپیده کاشانی یکی ازاین خواهران بود!
من قیصر ،سیدحسن حسینی،یوسف علی میرشکاک،سهیل ثابت محمودی،علی معلم ،سید مهدی شجاعی ،وبعدها کاکایی وقزوه را در همین حوزه هنری یافتم وچون از سال های ۶۷تا۷۷ در ادب وهنر کیهان بودم حشرونشر وحتا ارتباط خانوادگی ام را با برخی از این عزیزان هنوز هم حفظ کرده ام.حوزه هنری اولین کتاب شعر مرا با عنوان"در حوالی عشق "منتشر کرد که اکنون نایاب است.
هرچند بعد از انقلاب فرهنگی وبازگشایی دانشگاه ها در سال ۱۳۶۳ قیصر هوای تغییر رشته به سرش زد وبعدها هم به دانشکده ادبیات مهاجرت کرد اما او همچنان برای من یک همکلاسی عزیز باقی ماند.
دریغ ودرد پس از ان تصادف دهشتناک که سلامتی قیصر را گرفت تنها دوبار دیدمش یکبار در مراسم ختم سیدحسن حسینی وبار اخر که با پسرم احمدرضا در نمایشگاه کتاب دیدمش وتلفن منزلش را داد وقرارومداری برای دیداری خانوادگی...در روزمرگی خویش بودم که آن خبر ناگهان چونان آواری بر سرم خراب شد.
احمد رضا گله مند است:چرا به دیدارش نرفتیم؟
ومن جز سکوتی رنج آلود هیچ ندارم...
پنجشنبه ۱۰ وجمعه۱۱آبان ۸۶ میهمان استادان ودانشجویان عزیز دانشگاه ازاد اسلامی واحد میانه بودم.کلاس روزنامه نگاری به سرعت آغازوپایان یافت،اما محبت میزبانان بخصوص دکتر داودی و مهندس بکتاش فراموش نشدنی است.به امید دیداری دوباره وموفقیت همه این عزیزان....
قدم میزدیم
و از اندوه شرقی شعر
تا
ساحت آرامش خیال
تا ارنفاع بلند نگاهت
پر باز می کردیم
به کدامین سمت عشق پرواز کردی ؟
و مرا بی خبر
سوگوار همیشگی
حوزه های طراوت نگاهت کردی.....

