مدیرایرانی شرکت اوبر آمریکا را بشناسیم

دارا خسروشاهی به عنوان مدیر عامل جدید شرکت اوبر، ارزشمندترین شرکت نوپای تکنولوژی در دنیا برگزیده شد. نام او هر چند به گوش بعضی آشنا بود اما کسانی که منتظر معرفی چهره سرشناس‌تری بودند مجبور شدند به سراغ گوگل بروند. یک دلیل آن این است که دارا خسروشاهی از حلقه معروف "سیلیکون ولی" نیست بلکه برخاسته از عرصه تکنولوژی سیاتل است.

او ۴۸ سال دارد و در ایران در خانواده‌ای ثروتمند و اهل کسب و کار متولد شده است. خانواده آقای خسروشاهی کمی پیش از انقلاب، وقتی او ۹ سال داشت، به آمریکا مهاجرت کردند.

البته آقای خسروشاهی به بلومبرگ گفت پدرش که مجبور شده بود برای مراقبت از پدربزرگ بیمارش به ایران سفر کند شش سال را در ایران در زندان گذرانده و مادرش مجبور شده سه فرزند را در خارج از کشور به تنهایی بزرگ کند.

 

ادامه نوشته

تجربه های یک خبرنگارحرفه ای

یادم هست اولین بار در آن زمان یک کاروان بود که پرتقال تامسون و موز به حجاج می داد که میوه های جدیدی بودند.
فریدون صدیقی پیشکسوت و مدرس روزنامه نگاری و ارتباطات است که تجربه سال ها فعالیت مطبوعاتی در رسانه ها را دارد. او یکی از سه خبرنگار ایرانی بوده که در سال 1354 در جریان آتش سوزی در چادر حجاج ایرانی در عربستان که به مرگ ده ها حاجی ایرانی انجامید حضور داشته است.
به بهانه فاجعه اخیر در منا به سراغ او رفتیم تا درباره آن حادثه و وظایف رسانه ها و خبرنگاران در جریان وقوع بحران های مشابه گفتگو کنیم که مشروح گفتگوی عصرایران را در ادامه می خوانید:

آقای صدیقی به عنوان سؤال نخست درباره حضورتان در مراسم حج سال 54 بگویید.

سال 1354 از طرف روزنامه کیهان ماموریت پیدا کردم تا به همراه یک عکاس برای پوشش مناسک حج آن سال به عربستان بروم که در مجموع 43 روز هم آنجا بودم.
 
ادامه نوشته

فصلنامه علمی -تخصصی علوم خبری 21منتشرشد

فصلنامه علمی تخصصی علوم خبری با مدیرمسئولی وسردبیری دکترعباس اسدی وبا مقالاتی از:مجتبی عطارزاده،امیدعلی مسعودی،حسن مجیدی وهادی البرزی،رحیم خستو ومرضیه حدادی وعماراسلمخواه،یوسف خجیر،محمدرضارسولی وعلی اصغرکیا وحمیدسلیمی،ومقاله ای از رحمان سعیدی منتشرشد .شماره 21 علوم خبری بهار1396 در186صفحه وبه بهای 14000تومان به بازارنشر عرضه شده است ودانشجویان می توانند برای تهیه نشریه ویا شماره های قبلی آن  به سایت آن مراجعه کنند.www.jourcom.com

سال پنجم * شماره ۲1* بهار 1396

کتابی برای شناخت رسانه های حکومت  جعلی خلافت اسلامی

 

 

کتاب داعش شهروندان وتبلیغات دینی تالیف محمد کمالی باغستانی با مقدمه دکترامیدعلی مسعودی منتشر شد.کتاب برگرفته از پایان نامه کارشناسی ارشد تبلیغ وارتباطات فرهنگی  مولف است.وی که دانش آموخته دانشگاه سوره است هم اینک دانشجوی دکترای ارتباطات می باشد.دربخشی ازمقدمه کتاب آمده است:

تحقیق وبررسی انجام شده دراستان عمدتا اهل سنت هرمزگان که درسال 1392توسط اقای محمدکمالی باغستانی دانشجوی کارشناسی ارشد رشته تبلیغ وارتباطات فرهنگی دانشگاه سوره تهران ودانشجوی دکترای فرهنگ وارتباطات کنونی با راهنمایی وهدایت اینجانب درپائیز 1392 ویک سال قبل از پیدایش داعش( وتصرف موصل درتابستان 1393) انجام داده است؛ درواقع بیانگر آن است که 52درصد مردم با مذهب اهل سنت درسال 1392 از شبکه های ماهواره ای دینی مانند شبکه «کلمه»استفاده می کنند.محقق نگران تاثیر گذاری این تبلیغات برمناطق سنی نشین در استان هرمزگان است وبه همین دلیل به سراغ موضوعی چون:«بررسی نگرش شهروندان نسبت به تبلیغات دینی رسانه های بیگانه »رفته است.اودراین تحقیق مهم ترین مراکز ودستگاه های فرهنگی-تبلیغاتی وهابیان را معرفی می کند.بدیهی است پشتوانه چنین تبلیغاتی دانشگاه های متعدد ومراکز به اصطلاح علمی ومذهبی باشد.این مراکز از بودجه های هنگفت کشورهایی که مهد ترویج وهابیت است،برخوردارند به عنوان مثال بودجه ی سالانه شبکه کلمه بیش از7میلیون دلار درسال است که مستقیما ازبودجه تشکیلات دینی سعودی درخارج از کشور تامین می شود.جالب انکه وهابیت علی رغم ادعای سلفی گری وپیروی از گذشتگان، در تبلیغات اش از مدرن ترین وسایل ارتباط جمعی وروش ها وابزارهای جدید ابداعی استفاده می کندکه به نوعی بیانگر تعارض وتناقض در باورهای تبلیغی ورفتارهای عملی آن ها است.

بی گمان جوامع امروزی که ازگزند تروریست های تکفیری درامان نیستند بیش ار پیش نیازمند انجام تحقیق وبررسی پیرامون عقاید ورفتارهای ویرانگر داعشی ها هستند.اکنون که شهرها وخیابان های اروپا وآمریکا جولانگاه داعشی های دست پرورده خود شده است بیشتر ازگذشته به شناخت داعش وفعالیت های تبلیغی ورسانه ای اش نیازمنداست.

آنچه پیش رو داریدپیش از شکل گیری داعش ووقوع جنایاتش نگاشته شده است اما به خوبی خطر تبلیغات وهابیت وتکفیری های سلفی را درمیان شهروندان ایرانی گوشزد کرده است.اکنون پرسش این است شهروندان برای مصون ماندن دربرابرپروپاگاندای ویرانگر داعش وداعشی ها چه راه حل هایی دارند؟شاید مطالعه این کتاب گامی مقدماتی برای پاسخ به چنین پرسش مهمی باشد.

امیداست تلاش ها وکوشش های محققان دراین حوزه باعث بیداری وآگاهی مردم ومسئولان درجهت کاهش آسیب های تبلیغات دینی رسانه های بیگانه شود.

کتاب را انتشارات سنجش ودانش  به نشانی تهران-خیابان دانشگاه تقاطع روانمهر-ساختمان سنجش ودانش پلاک126به قیمت45000تومان چاپ کرده است.

 

ماهنامه مدیریت رسانه 35 منتشر شد

ماهنامه علمی -تخصصی مدیریت رسانه به مدیرمسئولی مهدی قمصریان وسردبیری قاسم صفایی شماره35 آبان 1396 منتشرشد.

دراین شماره مقاله های زیر به چشم می خورد:

p35

تحصیل رایگان ،شیوه ای نو در ده دانشگاه برتر جهان برای جذب جوانان

ده دانشگاه برتر دنیا تعدادی از دروس خودرا برای علاقمندان به صورت رایگان برروی اینترنت ارائه می دهند.

چند سالی است که به لطف اینترنت و برنامه‌ها و تلاش‌های تعدادی از این دانشگاه‌ها و موسسات آموزشی، گذراندن بعضی از دروس دانشگاهی بدون پرداخت پول یا شرکت در رقابت سنگین امکان‌پذیر شده است.

فراموش نکنیم ارائه رایگان دروس تاثیر فراوانی دراقناع وجذب جوانان به این دانشگاه ها برای ترک وطن وادامه تحصیل دردیاربیگانه را دارد.ای کاش دانشگاه های ایران هم ازشیوه هایی که درجذب جوانان موثر است ،استفاده کنندوبرخی دروس خودرا رایگان ارائه دهند.

ادامه نوشته

خبرنگاران ودقت درمعرفی شخصیت حقوقی افراد

بسیاری ازخبرها،مصاحبه ها وگزارش های تهیه شده توسط خبرنگاران،به دلیل عدم دقت دربیان شخصیت حقیقی ویا حقوقی افراد باعث سردرگمی مخاطبان می شود.به عنوان مثال بنده چندسال پیش سرپرست دانشکده ارتباطات دانشگاه سوره بوده ام وحالا که این دانشکده دردانشکده مدیریت ادغام شده ومن هم پس از آن سه سال ونیم مدیرکل روابط عمومی وبین الملل یک سازمان بوده ام ؛هنوزهم پس ازمصاحبه با برخی ازعزیزان خبرنگار ،آن ها به شخصیت حقوقی قبلی من استناد می کنند.پیشنهاد می کنم خبرنگاران پس از هرمصاحبه حتما آخرین وضعیت شغلی ویا مسئولیت فعلی مصاحبه شونده را بپرسندتا اولا حقوق مسئولان واقعی پایمال نشود ودوما باعث نشر اکاذیب نشوند.در چند روز اخیر خبرنگاری نادانسته پست رییس دانشکده،مدیرگروه ومدیرکلی ...را به من نسبت داده اند که همگی بی پایه واساس است.اینجانب بعد از پایان ماموریت دی ماه 1395 درنهادریاست جمهوری ،فقط وفقط عضو هیات علمی دانشگاه سوره هستم وبه کارمعلمی مشغولم والبته صاحب امتیاز ومدیرمسئول نشریه فرهنگ وارتباطات می باشم ولاغیر.ضمنا این تصور که مقام وشهرت افراد باعث ارزش خبری بیشتر می شود نباید ما رافریب دهدودراین جا باید ببینیم چه می گوید نه اینکه چه کسی می گوید.(استنادبه فرمایش مولا علی علیه السلام)

امیدوارم با این توضیحات همکاران مطبوعاتی دقت لازم را دربکاربردن عناوین بکار ببرند.همین امروز صبح روزنامه جام جم درمصاحبه با همکاری اورا دکتر خطاب کرده بودکه اشتباه محض است چون ایشان هنوز از تز دکتری اشان دفاع نکرده اند یا لا اقل ما از دفاع این عزیز بی خبریم......

به یاداستاداخلاق وعلم:دکترکاظم معتمدنژاد

14آذر سالروز درگذشت زنده یاد دکترکاظم معتمد نژاد است.او از مدرسه مروی درتهران دیپلم گرفت ودانشگاه راازدانشکده حقوق دانشگاه تهران شروع کرد به سرویس سیاسی روزنامه کیهان آن زمان پیوست وبعد برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت .بازگشت او وهمت صاحب امتیاز کیهان، به گشایش دانشکده روزنامه نگاری انجامید.او دغدغه آموزش خبرنگاران ایران راداشت واینگونه می اندیشید که درزیر سایه روزنامه نگاران حرفه ای وآموزش دیده، می توان به آینده رکن چهارم دموکراسی درایران امیدواربود.مطالعات انتقادی را که از مکتب فرانکفورت اخذکرده بودبه نقد قدرت درایران پیوند زد کاری که جان مایه روزنامه نگاری حرفه ای برای مصون داشتن جامعه از کژی ها وکاستی های قدرت دراشکال گوناگون است.

متانت وصبوری اش الگوی اکثر دانشجویان صادق ووفا داراوست.او درپی کسب قدرت وزراندوزی نبود اما برخی تشنگان قدرت درسایه حمایت های او چه درزمان حیات آن بزرگوار وچه پس از جاودانگی اش مسیرهای دیگری را پیمودند.برخی درمصاحبه هایشان امروز خودرا میراث دار او می دانند.میراث او اخلاق وعلم است.کاش بجای برپایی تندیس او که امروز درپایین پله های ورودی دانشکده ای که هرگز یکبار هم آن زنده یاد درآن قدم ننهاد،  واتاقکی شیشه ای که شبیه اورا درآن حبس ابدی کرده اند به معرفی آثاراو ویا نقد وبررسی آن ها می پرداختند.امروز کسانی میراث داراو شده اندکه تا دیروز اورا تنها گذاشته بودند.دقیقا روزی را می گویم که با بازنشستگی اجباری استادوبا حضور میراث خواران فعلی اوودقیقا درمقابل چشمان بی تفاوت آن ها؛ اتاقک کوچکش را تخلیه کردند.آن ها میراث علمی استاد را رها کردندو دراین میان کتاب ها وجزوه های استاد  را آبدارچی دانشکده علوم اجتماعی،درگوشه ای از آبدارخانه جمع کرد آن ها حتی غیرت وهمت آن مرد بزرگوار رانداشتند که لوازم ریخته درراهرو را جمع کنند.دیدن این صحنه های دردناک هنوز ازچشمان شاگردان راستینش محو نشده است..او دردورانی از مظلومیت زیست .اجازه ندهیم با او که همیشه زنده است،این گونه رفتارکنند.طالبان ریاست و وزارت بدانند که دکترمعتمدنژاد اهل سیاست وسیاست بازی نبود.علم واخلاق میراث همه ایرانیان مسلمان در همه ادوار تاریخ بوده است ودرتعجبم که کسی به داشتن دستخطی از او می نازند وآن دیگری خودرا جزو میراث داران استاد می داند!درودخدا برآن همکارنازنینی که سال ها با استاد محشور بود ونام استاد را معرف او قرارداد وگفت:نام کوچکش کاظم یعنی فروبرنده غیظ دانست ونام فامیلش را معتمد همه خواند وشعری زیبا دروصف آن پروانه سوخته که شمع محفل ما بود،نقل کرد:

ای مرغ سحر عشق زپروانه بیاموز

کان سوخته را جان شدوآواز نیامد!

روحش شاد وقرین رحمت الهی،یادش گرامی وراهش پررهروباد!

نقد و نظر


تلويزيون يا اينترنت؛ كدام يك مي ماند؟

نويسنده: دكتر اميدعلي مسعودي *

علم ارتباطات مي گويد رسانه هاي جمعي نمي ميرند، بلکه هر رسانه جديدي تکميل کننده رسانه هاي قبلي است. براساس آماري که اخيرا منتشر شده است، کاربران جهان به صورت ميانگين در سال2017 ميلادي روزانه 157 دقيقه از اينترنت استفاده مي کنند. در حالي که ميزان متوسط استفاده از تلويزيون در جهان به صورت روزانه 164 دقيقه تخمين زده مي شود.
    بايد توجه داشت طبق اين رقم، در سال 2009 ميلادي ميزان استفاده از تلويزيون 188 دقيقه در روز بوده است.
    کاهش بينندگان تلويزيون در شبکه هاي کابلي هم نشان مي دهد در سال 2016 ميلادي حدود 51 درصد از مردم دنيا و 59 درصد از آمريکايي ها تلويزيون کابلي مي ديدند، اما اين رقم سال 2017 ميلادي کاهش چشمگيري را نشان مي دهد؛ به نحوي که در نظرسنجي از 26 هزار بيننده تلويزيون در 26 کشور جهان، فقط 23 درصد تلويزيون کابلي مي بينند. در آمريکا هم اين رقم 25 درصد گزارش شده است.
    به نظر مي رسد وضع کنندگان نظريه مرگ تلويزيون استدلالشان اين است که اگر برنامه هاي تلويزيون در فضاي آنلاين، روي لپ تاپ ها يا موبايل هايشان در دسترس باشد، ديگر کسي به ديدن تلويزيون رغبتي نشان نخواهد داد.
    معتقدان به پويايي و زنده بودن تلويزيون در جهان آينده، در برابر چنين استدلالي معتقد هستند تلويزيون هاي خانگي که به شبکه هاي اينترنتي متصل شده اند، مي توانند علاوه بر برنامه هاي تلويزيوني، برنامه هاي ديگري را هم به بينندگان خود ارائه دهند. پس مرگ تلويزيون سنتي به دليل مکمل بودنش با اينترنت امري تخيلي است.
    در حال حاضر سايت هاي نت فليکس، هولو و آمازون پربيننده ترين تلويزيون هاي آمريکايي است و در برابر اين سايت ها، يوتيوب براي جست وجوي ويدئوهاي پرمخاطب و جذاب کاربرد بيشتري دارد.
    در ايران هم هرچند 47 ميليون نفر از اينترنت روي موبايل استفاده مي کنند، اما هنوز هم خانواده ها ترجيح مي دهند وقتي در کنار هم هستند به تماشاي تلويزيون بنشينند و همين امر نشان مي دهد فرهنگ ايراني – اسلامي تمايل چنداني به ترک علايق سنتي اش ندارد و در عوض با استفاده از تلويزيون، از اپليکيشن هاي موبايلي هم براي کسب اخبار و اطلاعات بهره مي برند. 
    
    *عضو هيات علمي دانشگاه سوره

نشست «روزنامه نگاری آنلاین و بین‌المللی ایران و مالزی» برگزار شد

 

ادامه نوشته

یک گفتگوی خواندنی با زنده یاددکترکاظم معتمدنژاد

 

این گفتگو را برای دو دسته ازدوستان دانشجوبازنشر می دهم:

1-دانشجویانی که در مصاحبه بامن دارند.

2-دانشجویانی که می خواهند درباره زنده یاد معتمدنژادبیشتربدانند

دکتر کاظم معتمدنژاد در سال 1313 در خانواده ای فرهنگی- روحانی در روستای «مود» در بیرجند به دنیا آمد. پدرش فرهنگی و مدیر دبیرستان بود و سایر اعضا خانواده او نیز در مشاغل فرهنگی بوده اند. وی دوره ابتدایی و قسمتی از دبیرستان را در محل تولد خود گذراند، اما دیپلم متوسطه را از دبیرستان مروی تهران گرفت. پس از آن به دانشگاه راهیافت. یک سال در دانشکده ادبیات زبان فرانسه خواند و سپس به رشته حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران رفت.

قبل از اتمام دوره دکترای حقوق، با مدیر وقت موسسه کیهان، دکتر مصباح زاده که استاد او نیز بود، رابطه کاری برقرار کرد و به روزنامه کیهان رفت و دیری نپایید که از مترجمی زبان فرانسه در این نشریه، به مسؤولیت سرپرستی گروه خارجی و مقالات در سال های 36 تا 40 ارتقاء یافت. شوق و علاقه او به روزنامه نگاری و نیاز کیهان به روزنامه نگاران تحصیکرده، سرانجام در بورسیه ای خلاصه شد که کیهان از دولت فرانسه برای او گرفت.

پس از آن، دکتر معتمدنژاد به دانشگاه سوربن پاریس رفت و در آنجا دکترای حقوق و علوم سیاسی و نیز دکترای روزنامه نگاری گرفت. دکتر معتمدنژاد در فرانسه همزمان با تحصیل در سوربن، در دو مدرسه روزنامه نگاری نیز دانش آموخت و صلاحیت دیپلم تدریس روزنامه نگاری گرفت. سال 1343 دکتر معتمدنژاد با کوله باری از دانش روزنامه نگاری، ارتباطات، حقوق و علوم سیاسی، با اندیشه تأسیس نخستین دانشکده روزنامه نگاری به میهن بازگشت.

دکتر معتمدنژاد از بنیانگذاران علوم ارتباطات در ایران است و هم اکنون این رشته را در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری در دانشگاه علامه طباطبایی تدریس می کند. درجه 24استادی او در ارتباطات، مرتبه ای است که در ایران تعداد دارندگان آن از انگشتان یک دست هم تجاوز نمی کند. به خاطر خدماتی که استاد معتمدنژاد به علوم ارتباطات ایرانداشته، شاگردان مکتبش او را «پدر علم ارتباطات» نامیده اند. وی استاد مهمان دانشگاههای پاریس 1 و پاریس 2 و همچنین استاد دانشگاههای برن 1 و 2 فرانسه از سال1361 تا سال 1367 شمسی بوده است. دکتر معتمدنژادمدیر پژوهش و استاد راهنمای پایان نامه های دوره دکتری علوم ارتباطات در دانشگاه پاریس 7 (دانشگاه دنیس دیدرو-ژولیون) از سال 1983 تاکنون است. وی علاوه بر ارایه مقالات متعدد علمی- پژوهشی پرشمار در نشریات داخلی و خارجی، 29 عنوان کتاب نگاشته است که از آن میان، تنها شش عنوان آن چاپ و منتشر شده است.

کیهان فرهنگی: جناب دکتر معتمدنژاد، بسیار خوشحالیم از این که در فرصتی مغتنم در حضور شماییم. حقیقت این است که ما از مدت ها پیش، در اندیشه گفت وگو با شما بودیم و هر از گاهی، این موضوع را پیگیری می کردیم، اما هر بار به دلایلی، این گفت وگو به تأخیر می افتاد. شاید لازم به گفتن نباشد که حضرت عالی بیش از هرکس دیگری در زمینه تأسیس و گسترش رشته روزنامه نگاری و ارتباطات و مسایل مرتبط با آن در ایران، کوشش کرده اید. در حقیقت، پایمردی و پیگیری شما، باعث شده که امروز در آستانه افتتاح مجدد دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی قرار بگیریم. شاگردانی هم که شما پرورده اید، بحمدالله حالا خودشان، اساتید این رشته در دانشگاهها هستند و قدر زحمات استادشان را می دانند.

استاد معتمدنژاد: بنده را مورد لطف قرار می دهید، سپاسگزارم. من خودم را، شایسته این لطف و محبت نمی دانم. بلی، آقای پروین زاد پیگیر این جلسه و گفت وگو بودند، امامن می خواستم گفت وگویمان در سالگرد تأسیس دانشکده ارتباطات باشد. همانطورکه می دانید، دانشکده ارتباطات را مؤسسه کیهان، تأسیس کرد و من می خواستم دوباره به نقش آن، در تأسیس این دانشکده برگردم و در عین حال، سعی داشتم انتشار آن هم در موقعی باشد، که به لحاظ تاریخی، قابل توجیه باشد.

کیهان فرهنگی: یعنی در دی ماه؟

استاد معتمدنژاد: بله، زمان مناسب انتشار آن، دی ماه است.

کیهان فرهنگی: استاد! همانطورکه مستحضرید، روال ما در کیهان فرهنگی، طرح شخصیت ها و به تبع آن، بحث در تخصص آنهاست. در طرح شخصیت ها هم، ابتدا از اجداد و خانواده، کودکی، تحصیلات و همینطور از تأثیرگذاری های افراد و محیط و آثار پرسش می کنیم. البته، ما جسارت می کنیم که در حضور حضرت عالی که به حق استاد و پدر علم ارتباطات در ایران هستید، تعیین موضوع می کنیم، پس اگر موافقید بحث را از اجداد و خانواده، آغاز کنید.

استاد معتمدنژاد: بنده در سال 1313 در خانواده های روحانی و فرهنگی، در روستای «مود» در 30 کیلومتری بیرجند، متولد شدم.

کیهان فرهنگی: اجداد شما هم، در همان روستا زندگی می کردند؟

استاد معتمدنژاد: خیر، آنها ساکن بیرجند بودند و بعد به روستا رفتند. دایی من تعریف می کرد که در گذشته های نه چندان دور، روزی خواهر امیر شوکت الملک، نزد یکی ازاجداد ما که روحانی بیرجند بوده، می رود و با مردی عقد ازدواج می بندد. امیر شوکت الملک علم، از این وصلت، ناراضی بوده و نمی خواسته آن مرد، داماد آنها باشد؛ از این جهت به جد ما فشار می آورد که شما باید خواهر مرا یک طرفه از جانب آن مرد، طلاق بدهید! جد ما می گوید: این کار، خلاف شرع است و من نمی توانم به دستور شما، آنها را از هم جدا کنم و طلاق بدهم.

امیر شوکت الملک از حرف جد ما ناراحت می شود، طوری که جد ما احساس می کند که دیگر نباید آنجا بماند و باید شهر را ترک کند و به جای دیگری برود. به همین جهت، به 30 کیلومتری بیرجند می رود و در دره ای ساکن می شود و در آنجا، به کشاورزی می پردازد. بعدها، مردم اسم آن محل را، به نام ایشان «حسین آباد» می گذارند.

کیهان فرهنگی: اسم ایشان، حسین بوده؟

استاد معتمدنژاد: اسم کامل او، «شیخ محمدحسین فاضل» بوده.

کیهان فرهنگی: در گذشته در حوزه های علمیه رسم بود که به روحانیون کوشایی که از آگاهی بیشتری برخوردار بودند، «فاضل» می گفتند و این صفت را به دنبال اسم یا شهرت آن روحانی، اضافه می کردند. البته حالا هم، این رسم کم و بیش هست، اما کم رنگتر شده.

استاد معتمدنژاد: به هر حال، بعد از چند سال، امیر شوکت الملک از کاری که کرده بود، ناراحت و پشیمان می شود و یک روز ظاهراً به رسم شکار با سوارانش وارد آن دره می شوند. جد ما، آن روز مشغول آبیاری جالیز بوده و اتفاقاً فصلی بوده که میوه های جالیز رسیده بودند. امیر شوکت الملک نزد جد ما می آید و سلام می کند و جد ما هم جواب می دهد و به آنها خربزه تعارف می کند، امیر پیاده می شود و چیزی می خورد و به این ترتیب، کدورت آنها از بین می رود. اما جد ما، دیگر حاضر نمی شود به بیرجند برگردد. تا یکی دو نسل بعد هم، اجداد ما، همانجا می مانند، تا این که یکی دیگر از اجداد ما، که روحانی مشروطه خواهی بوده و آن زمان، درجه اجتهاد داشته، درگیر مسایل مشروطه و مخالفان مشروطه می شود و چون اوضاع و احوال، طوری بوده که ایشان هم در شرایطی مثل محمدحسین فاضل قرار می گیرد، او هم منزوی می شود و در همان روستایحسین آباد، به زندگی خودش ادامه می دهد. این سابقه روحانیت در خانواده ماست.

کیهان فرهنگی: استاد، لطفاً از دایی تان که راوی این خاطرات بودند، بفرمایید.

استاد معتمدنژاد: دایی من، آقای علی اصغر فاضلی بود. ایشان در فرهنگ ایران، نقش مهمی داشت؛ از فارغ التحصیلان مدرسه شوکتیه بود. مدرسه شوکتیه را شوکت الملک در بیرجند تأسیس کرده بود. این مدرسه، بعد از مدرسه دارالفنون و تقریباً همزمان با مدرسه رشدیه، یکصد سال پیش یعنی سال 1324 قمری، سال پیروزی مشروطیت دایر شد.

دایی من، شاگرد این مدرسه بود. مدتی بعد از جنگ جهانی دوم، مرحوم سید محمد فرزان که از دانشمندان به نام خراسان بود و در زمان رضاشاه به جاهای مختلفی تبعید شده بود، به بیرجند می آید و دوباره کار قبلی اش را، دنبال می کند و رییس فرهنگ بیرجند می شود و دایی من هم، کفیل او می شود و 5-6 سال این کار را، ادامه می دهد. آن زمان، مدت ها کفالت خراسان و بلوچستان تا مکران، همه زیر نظر ریاست فرهنگ بیرجند بود و همین دایی کوچک من، اولین دبستان دولتی را در روستای ما «مود» تأسیس کرد.

کیهان فرهنگی: یعنی تا قبل از آن، روستای مود، مدرسه نداشت؟

استاد معتمدنژاد: چرا، مدرسه شوکتیه بود، اما مدرسه دولتی نبود. مدرسه شوکتیه هم همانطور که گفتم در سال 1324 قمری آنجا تأسیس شده بود و چند سال بعد هم، مدرسه تدین، در آنجا تأسیس شد.

کیهان فرهنگی: جناب عالی هم در همان روستا، دوره ابتدایی را گذراندید؟

استاد معتمدنژاد: بله، بنده تا کلاس ششم آنجا بودم. بعد می خواستم به دبیرستان بروم، در حالی که در روستای مود، دبیرستان نبود و باید به بیرجند نزد اقوام می رفتم؛ اما خانواده ام راضی به این کار نبودند. پدرم نمی خواست که من موجب ناراحتی بستگان بشوم. در نتیجه، شرایطی پیش آمد که در روستای مود، دبیرستان دایر کنند. البته، از قبل هم برای تأسیس دبیرستان، موقعیت وجود داشت و مردم مدت ها پیش از آن، تقاضا کرده بودند که آنجا دبیرستان دایر شود. به این ترتیب از سال 1325 در روستای مود، دبیرستان دایر شد و پدر من هم که معلم بود، در آن دبیرستان شروع به کار کرد. البته، این مربوط به زمانی است که من دیگر در آن دبیرستان نبودم و به تهران آمده بودم. پدرم 7-8 سال، ریاست آن مدرسه را به عهده داشت و بعد بازنشسته شد.

کیهان فرهنگی: به این ترتیب ، شما در روستای مود، دارای یک پشتوانه و نسب فرهنگی بودید.

استاد معتمدنژاد: خاله هایم و فرزندانش و دایی زاده هایم ، تقریباً همه فرهنگی هستند. یک برادرم و خواهرم در نیشابور و بیرجند، معلم اند. برادر دیگرم، دکتر اسدالله معتمدنژاد در همین دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی، سابقه تدریس دارد و حالا بازنشسته شده. بنابراین، همانطور که گفتید ما یک نسب فرهنگی داریم و از یک خانوادهقدیمی، فرهنگی و روحانی هستیم.

کیهان فرهنگی: البته به این فهرست، باید اسم دخترتان خانم دکتر رؤیا معتمدنژاد؛ استاد حقوق ارتباطات را هم اضافه کنید. استاد! سابقاً در شهرهای کوچک و بعضی مناطق، دبیرستانها غالباً تا سال سوم یا پنجم متوسطه، کلاس داشتند. آیا دبیرستان شما در مود هم، همینطور بود؟

استاد معتمدنژاد: درست است، دبیرستان ما هم تا کلاس نهم بیشتر نداشت و به همین خاطر، من برای ادامه تحصیل به بیرجند رفتم و تا سال پنجم متوسطه را، آنجا خواندم وچون بیرجند کلاس ششم متوسطه نداشت، برای ادامه تحصیل به مدرسه مروی تهران رفتم و همان سال در رشته ادبی، در تهران شاگرد دوم شدم.

کیهان فرهنگی: استاد قبل از این که به سراغ تحصیلات دانشگاهی شما برویم، تقاضا می کنیم از موقعیت جغرافیایی روستای «مود» بفرمایید.

استاد معتمدنژاد: روستای ما «مود» در کنار جاده زاهدان به مشهد قرار داشت و می دانید که این جاده، یک جاده استراتژیک بود و در جنگ جهانی اول، مورد استفادهانگلیسی ها قرار گرفت و باشگاه ژاندارمری هم، نزدیک آنجا بود.

کیهان فرهنگی: چند خانواده در آن روستا، زندگی می کردند؟

استاد معتمدنژاد: آنجا، نزدیک به سه هزار نفر جمعیت داشت.

کیهان فرهنگی: پس در حد یک مرکز بخش بوده.

استاد معتمدنژاد: بله، «مود» باید شهرستان می شد، ولی به خاطر مهاجرت اهالی آن به شهرهای اطراف، جمعیتش کم شد. البته، تمام کسانی که مهاجرت کردند، فرزندانشان دارای تحصیلات خوبی شدند. افراد آن روستا، شاید حدود 200 نفر هستند که اکثراً پزشک، یا آدم های برجسته ای شده اند.

کیهان فرهنگی: پس، نتیجه می گیریم که مهاجرت از روستا به شهر، همیشه هم نامطلوب نیست، علاوه بر این، روستای «مود» از بعضی جهات دیگر هم استثنا بوده، تأسیس دبستان در سال 1324 قمری در آنجا و بعد تأسیس دبیرستان، در حالی که آن موقع، بعضی از شهرهای بزرگ ما هم دبستان نداشتند؛ چه رسد به دبیرستان! جالب این که در منابع تاریخی نوشته اند که بسیاری از تأسیسات تمدنی جدید، زودتر از جاهای دیگر کشورمان در منطقه بیرجند و قائنات آمده بود، حتی ذکر کرده اند که لوله کشی آب در بیرجند، زودتر از تهران بوده است!

استاد معتمدنژاد: درست است. اولین شهری، که لوله کشی آب در آن تأسیس شد، بیرجند بود. آقای محیط طباطبایی می گفت، در بیرجند هشت موزه وجود دارد که اغلب در خانه ها یا در باغ های امرای سابق منطقه است.

کیهان فرهنگی: وقتی بیرجند را، مثلاً با دامغان مقایسه می کنیم، می بینیم به نسبت قدمت شش هزار ساله اش، به اندازه بیرجند، موزه ندارد.

استاد معتمدنژاد: درست است. این به خاطر وضع خاص این منطقه است. اتفاقاً، من از دامغان خاطره خاصی دارم، دایی من، مرحوم علی اصغر فاضلی، در سال های 31 تا 34 با رییس فرهنگ دامغان بود و آن موقع مرحوم مرتضوی، معاون دایی من بود و پسر ایشان، در دبیرستان مروی تهران، با من همکلاس بود، اما حالا خبری از او ندارم.

کیهان فرهنگی: استاد، در آن سال ها، وضع روستای «مود» از نظر وسایل ارتباطی، چگونه بود؟

استاد معتمدنژاد: آن زمان مثل هرجای دیگر، در آن روستا، ارتباطات سنتی حاکم بود و مردم در مراسم و مجالس محرم و ماه مبارک رمضان، بخصوص در شب های احیاء، مشارکت فعال داشتند و چون روحانی در محلی داشتیم، کس دیگری از خارج به آنجا نمی آمد. دایی بزرگ من هم، روحانی بود و آنجا، شغل سردفتری داشت و منبر می رفت. وسایلی ارتباطی جدید، رادیو و باطری از سال 1324 شمسی به آنجا، آمده بود.

کیهان: روزنامه، چطور؟

استاد معتمدنژاد: بعضی از روزنامه ها به آنجا می رسید.

کیهان فرهنگی: رشد فرهنگی مردم آن روستا و ترکیب جالب ارتباطات سنتی و ارتباطات جدید و همینطور، وجود بستگان روحانی شما و تأسیس دبستان و دبیرستان در آنجا، ترکیب خاصی داشته که در کمتر جایی سابقه داشت، استاد! در سال های نوجوانی و جوانی در «مود» کتاب غیررسمی هم می خواندید و اصولاً در منزل شما، کتاب بود؟

استاد معتمدنژاد: بله، ما در منزل، کتاب های زیادی داشتیم. یادم هست که مرحوم پدرم به من می گفت: اگر روزی بخواهی حقوق بخوانی، من کتاب های «شرح لمعه» را دارم و این کتاب ها را حتماً باید ببری و من وقتی به دانشگاه رفتم و با مرحوم دکتر مشکات در دوره دکترای حقوق درس داشتم، همان نسخه شرح لمعه پدرم را، سر کلاس می بردم. مرحوم مشکات هم، خیلی به من لطف داشت. ایشان، استادی نمونه و برای من الگو بود. شاید شنیده باشید، که استاد مشکات، آنقدر به کتاب علاقه داشت که گاهی لباسش را می فروخت تا بتواند کتاب بخرد! با این همه، بعداً مجموعه کتابهایش را به دانشکده حقوق هدیه کرد و بعد آن کتاب ها، به کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران منتقل شد.

کیهان فرهنگی: استاد، خاطرات ایام کودک معمولاً به صورتی پررنگ در ذهن انسان باقی می ماند. لطفاً از خاطرات کودکی تان در سال های دبستان بفرمایید.

دکتر معتمدنژاد: من خاطرات زیادی از دوران دبستان دارم. خوشبختانه، خانم شریف زاده، خانم معلمی که در دوره دبستان به ما درس می دادند، هنوز زنده هستند. ایشان حالا 90 سال دارند. آن زمان، کلاس های ما تا سال چهارم، مختلط بود. سال اول هم همین خانم شریف زاده، معلم ما بود. یادم هست که در همان کلاس اول، دوستی داشتم که کنارم می نشست. یک روز موضوع درس، داستان نمازگزارانی بود که به خاطر صحبت کردن، نمازشان باطل شد و قصه اش، خنده دار بود. پس از خواندن آن داستان در کلاس، دوستم خندید، من هم از خنده او، خنده ام گرفت، خانم معلم ما ناراحت شد و ما را از کلاس بیرون کرد. زمستان سردی بود و برف می بارید. خانم معلم ما دو نفر را- یک دست بالا، یک پا بالا- نگهداشت. اتفاقاً خاله من هم، معلم همان مدرسه بود، از دور، ما را دیده بود و ناگهان به سرعت آمد و به معلم ما اعتراض کرد، که چرا در آن صبح سرد ما دو نفر را، در آن وضع نگهداشته است.

کیهان فرهنگی: استاد، در ایام جوانی، شعر هم می سرودید؟

استاد معتمدنژاد: بله آن زمان، شعر هم می گفتم.

کیهان فرهنگی: اشعارتان در آن سال ها، جایی هم چاپ می شد؟

استاد معتمدنژاد: بله، بعضی از اشعارم در سال 1331 در روزنامه پولاد که آقای جواد تربتی؛ دبیر ادبیات ما منتشر می کرد، چاپ شده است.

کیهان فرهنگی: از محتوای اشعارتان در آن سال ها بفرمایید.

استاد معتمدنژاد: اشعار دوره جوانی من، بیشتر محتوای اجتماعی داشت.

کیهان فرهنگی: استاد! حضرت عالی احتمالاً درسال های 1331 به بعد، درتهران بوده اید و آن تراکم تعداد نشریات احزاب وگروههای سیاسی وابسته و ناوابسته را دیده اید. همانطور که می دانید، پس از شهریور 1320 و سقوط رضاخان، دوره آزادی های نسبی مطبوعات ما شروع شد و درآن شرایط، نشریات زیادی با گرایش های مختلف و متضاد منتشرشدند، تا جایی که به قول مخبرالسلطنه هدایت، تعداد آنها از حد حاجت، بیرون رفت. اوج این تراکم مطبوعاتی دردوره سه ساله 1329تا 1332 بود. یعنی به قول زنده یاد جلال آل احمد،«دوره ناهار بازار احزاب سیاسی»، سال هایی که به کودتای سیاه سال 1332 منتهی شد. به نظر شما، مطبوعاتی ما درآن زمان و آن شرایط، به عنوان یک رسانه تأثیرگذار، درجهت وفاق ملی حرکت می کردند یا درجهت واگرایی؟

استاد معتمدنژاد: آن شرایط به قول مرحوم آل احمد، دوره مطبوعات دهان دریده بود و نشریات، غالباً درجهت تفرقه و واگرایی حرکت می کردند.

کیهان فرهنگی: درآن شرایطی که مردم و رهبران سیاسی و مذهبی، مبارزه بزرگی را برای استیفای حقوق ملت ایران شروع کرده بودند و با استعمار انگلستان می جنگیدند. با کشف اسناد خانه سدان، معلوم شد که نزدیک به 50 روزنامه نگار، خبرنگار و مدیرنشریه ازشرکت نفت ایران و انگلیس، پول و کاغذ می گرفتند تا با نام های مستعمار دکتر و مهندس درتعداد زیادی از نشریات، مطالبی به نفع انگلیسی ها و علیه رجال سیاسی و مذهبی ما، منتشرکنند.

استاد! به نظرشما، چرا درشرایط پس از مشروطه و پس از سقوط رضاخان، ما صاحب نشریاتی هتاک، غوغاگر یا وابسته شدیم، و چرا گسترش نشریات درآن دو مقطع ، به جای آن که، باعث رشد آگاهی ها و وفاق ملی باشند، ابزاری برای تخریب و اتهام و تفرقه شدند؟

استاد متعمدنژاد: فقدان تجربه و تمرین دمکراسی، باعث آن آشفتگی ها شده بود.

کیهان فرهنگی: اجازه بدهید به موضوع تحصیلات دانشگاهی تان برگردیم، آیا پس از گرفتن دیپلم، بلافاصله به دانشگاه رفتید؟

استاد معتمدنژاد:من بعد ازکودتای سال 1332 کنکور دادم. آنجا از ماخواسته بودند که کتاب هایی را که خوانده ایم، اسم ببریم. من هم، اسم کتاب هایی را، که خوانده بودم،نوشتم. این اسامی برای آنها خوشایند نبود، چون درآن کتاب ها، از استقلال، آزادی و ملی شدن نفت دفاع شده بود و آنها، اصلاً ورقه مرا تصحیح نکردند و وقتی نتیجه را اعلام کردند، اسم من جزو قبولی ها نبود.

کیهان فرهنگی: اصلاً طرح آن سؤال ما، برای شناسایی و حذف دانشجویان انقلابی و مبارز بود.

استاد معتمدنژاد: به هرحال، بعد ازآن، من به دانشکده ادبیات و رشته زبان فرانسه رفتیم و یک سال، زبان فرانسه خواندم و سال بعد، دوباره کنکور دادم و قبول شدم و بهدانشکده حقوق دانشگاه تهران رفتم و بعد با یکی از دانشجویان هم رشته ام، ازدواج کردم.

کیهان فرهنگی: استاد، درجریان وقایع 16 آذر دانشگاه هم قرارداشتید؟

استادمعتمد نژاد:بله. همان روز 16 آذر، من دررشته حقوق درس می خواندم. ما دردانشکده ادبیات -دانشسرای عالی سابق درمیدان بهارستان بودیم- و علیه نیکسون اعلامیه پخش می کردیم. اگر اشتباه نکنم، آن وقت رییس دانشسرای عالی ادبیات، دکتر بینا بود. به هرحال، سربازان به داخل دانشسرا ریختند و ما را تعقیب می کردند و من از پنجرهفرارکردم و به این ترتیب، نتوانستند مرا دستگیر کنند.بعد، راهی دانشگاه تهران شدیم و شنیدیم که دردانشگاه، آن واقعه دردناک اتفاق افتاده.

ما شب هفت آن سه شهید را، دردانشکده ادبیات برگزار کردیم و مخفیانه سرمزار آن شهیدان،رفتیم و من همانجا، شعری را که سروده بودم، خواندم.

کیهان فرهنگی: این شعر جایی هم چاپ شده است.

استاد معتمدنژاد: خیر، اما آن را دارم، اگر پیدا کردم می دهم که درکیهان فرهنگی چاپ کنید.

به هر حال، آن سال ها ضربه کودتا، در بسیاری از جوانان و شاعران ما، تأثیر نامطلوبی گذاشت، بسیاری از مردم از سیاست دلزده شدند، بسیاری منزوی و مأیوس شدند و خیلی ها به مواد افیونی رو آوردند. ادبیات پس از کودتا، یأس آلود بود. افراد خیلی کمی بودند، که هنوز امید به مبارزه داشتند.

کیهان فرهنگی: ذهن جوانان آن نسل، به تدریج با ادبیات خاصی مأنوس شد که کمتر امیدواری در آن بود. همانطور که فرمودید، پس از کودتای سال 1332 افراد کمی بودند که امید به مبارزه را در دل خودشان و دیگران زنده نگه می داشتند. یکی از آن افراد مرحوم حیدر رقابی «هاله» بود، با آن شعر معروفش «مرا ببوس» که براساس آن، ترانه ای با همین نام ساختند که امید دهنده، حماسی و در عین حال، کمی غم انگیز بود. اشعار و قطعات نثر «کارو» هم تاثیرگذار بود، با کتاب های «شکست سکوت» و «نامه های سرگردان».

استاد معتمدنژاد: بله، بله. و با آن نامه های معروفش، که یکی هم خطاب به علی دشتی بود:

«به کشتیبانی بی کشتی علی دشتی»، و نقدهایی که بر خیلی چیزها داشت و ما می خوانیم.

کیهان فرهنگی: بعد از کودتای سال 1332، دکتر شریعتی، شعری حماسی و امیدوارانه درباره ادامه مبارزه، خطاب به شمع گفته بود که در مجله فردوسی چاپ شده بود و آنجا برای گریز از سانسور پس از کودتا، شعر را با نام «مرحوم علی شریعتی مزینانی» چاپ کرده بود. استاد! شما آن سال ها با دکتر شریعتی آشنایی داشتید؟

استاد معتمدنژاد: آشنایی من با دکتر شریعتی جریان جالبی دارد، سال 1340 من در فرانسه بودم. آن زمان، دنبال این بودم که مهد کودکی پیدا کنم تا دختر کوچکم را به آنها بسپارم. پیدا کردن مهد کودک هم آن زمان در فرانسه، خیلی مشکل بود. سرانجام مهدکودکی نزدیک دانشگاه و دور از منزل خودمان پیدا کردم. وقتی که دختر دو ساله ام را به آنجا بردم و مشغول تعویض لباسش بودم تا او را به مسئوول مهدکودک تحویل بدهم، دیدم خانمی هم آمد تا فرزندش را به آنجا بسپارد. این خانم، فارسی صحبت می کرد. منخوشحال شدم و خودم را به او معرفی کردم و آشنا شدیم، او هم خودش را معرفی کرد و گفت: من پوران شریعتی «شریعت رضوی» هستم، و همان روز یا روز بعد از آن بود، که من و همسرم و خانم دکتر شریعتی به رستوران دانشجویی رفتیم و ناهار خوردیم. به این ترتیب بود که من از طریق همسر دکتر شریعتی با ایشان، آشنا شدم و این آشنایی ادامه پیدا کرد و آنجا با هم، همکاری می کردیم. سال 1342 که دکتر شریعتی می خواست به ایران بیاید، دوستان و دانشجویان در دانشگاه برای او، مراسمی به عنوان خداحافظی گذاشتند و دکتر شریعتی هم برایمان صحبت کرد. آن مراسم و دیدار، آخرین دیدار من با دکتر شریعتی بود، چون وقتی به ایران آمدم، نتوانستم خدمت ایشان برسم.

کیهان فرهنگی: استاد اجازه بدهید به تحصیلات دانشگاهی تان برگردیم، فرمودید که یک سال در دانشکده ادبیات زبان فرانسه خواندید و بعد در رشته حقوق، ادامه تحصیل دادید. لطفاً از آشنایی تان با دکتر مصباح زاده بفرمایید.

استاد معتمدنژاد: وقتی که به دانشکده حقوق رفتم، دکتر مصباح زاده مدیریت مؤسسه کیهان و استاد دانشگاه بود و به ما در سال دوم رشته حقوق، حقوق قضا درس می داد. آن موقع هم، دانشجو زیاد بود- حدود 150 نفر- و دکتر مصباح زاده همه را نمی شناخت. من آن موقع با ایشان آشنایی نداشتم، تا این که در مقطع دکتری، مجدداً شاگرد ایشان شدم و او باز هم استاد حقوق جزای ما شد. ما، در مقطع دکتری 11 نفر بودیم و جز من، آن 10 نفر دیگر، همه از قضات و وکلای دادگستری بودند. وقتی که در مهرماه سال 1336 به کلاس رفتم، به من گفتند: تو اشتباه آمده ای! فکر می کردند من دانشجوی دوره لیسانس هستم، گفتند: کلاس های لیسانس، جای دیگر است. سن آنها زیاد بود، دو نفر از آنها، مرحوم شفایی و مرحوم بشیر فرهمند بودند که قاضی دیوان عالی کشور بودند. یکی دیگر، مرحوم دکتر ناطقی؛ قاضی استیناف بود. مرحوم جهان هم بود، که وکیل دادگستری بود. تمام آنها، قضات عالی رتبه دادگستری بودند که در دوره دوم کنکور همراه من قبول شده بودند.

کیهان فرهنگی: گویا، آن زمان دانشجویان از لیسانس به دوره دکتری می رفتند، همینطور است؟

استاد معتمدنژاد: بله. آن زمان این طور بود و من هم آن موقع 23 سال داشتم. در همان زمان بود، که دکتر مصباح زاده در کلاس حقوق جزا به دانشجویان پیشنهاد کرد، اگر کسی مایل است با کیهان همکاری کند، بیاید که ترتیب کار را بدهم. آن موقع، من با یکی دیگر از همکلاسی ها - از دوستانم- داوطلب شدیم. من برای مترجمی زبان فرانسه پیشنهاد دادم و مرحوم دکتر ناطقی هم برای آرشیو حقوقی کیهان، داوطلب شد. وقتی که من پیش مصباح زاده رفتم، ایشان در محل آرشیو روزنامه کیهان، در ساختمانی در کوچه اتابک بود. همان جا یکی از سرمقاله های روزنامه لوموند را به من دادند که ترجمه کنم و من هم پس از یک ساعت، آن را ترجمه کردم و به ایشان دادم. گفتند: خوب است. به این ترتیب، من کارم را در بخش اخبار خارجی روزنامه کیهان شروع کردم. دکتر مصباح زاده گفت: اگر می خواهی اینجا کار کنی، باید مرتب باشی و به موقع بیایی و کار خودت را انجام بدهی، در آن صورت می توانی در کیهان پیشرفت کنی و درس دانشگاه را هم بخوانی، در دوره دکتری هم می توانیم با هم همکاری بیشتری داشته باشیم.

معتمد نژاد در ویکیپدیا
http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D9%85%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF

 

 

جبهه اي براي رساندن پيام عاشورا



نقد و نظر 

نويسنده: دكتر اميدعلي مسعودي*

عزاداري ايام ماه محرم به خوبي توانمندي «رسانه شيعه» را در جوامع اسلامي به نمايش مي گذارد.
    14قرن است که عزاداري شيعيان براي شهادت امام حسين(ع) و ياران باوفايش، به جبهه اي براي رساندن پيام عاشورا تبديل شده است و آيين هاي عزاداري در هر سال روحي تازه به پيام عاشورا مي دمند. راه اندازي دسته هاي عزا، نوحه خواني ها، حضور مردم در هيات هاي عزاداري، روضه خواني ها، سنت پسنديده نذري دادن ها در کنار نمايش باشکوه تعزيه و مقتل خواني، مجموعه اي بي بديل براي رسانه شيعه و انتقال پيام از فرستنده به گيرنده فراهم کرده است.
    آنچه که درباره «رسانه شيعه» اهميت بسيار دارد، ادامه حيات اين رسانه در عصر اطلاعات و ارتباطات است. عصري که بزرگراه هاي اطلاعاتي انبوهي از پيام هاي مدرن را به جوامع سنتي مانند ايران و ديگر کشورهاي اسلامي سرازير کرده است و همچون امواجي پر تلاطم، سنت ها و آداب و رسوم ديني، قومي و ملي را در مي نوردد. براستي عوامل موفقيت رسانه شيعه در عصر مدرنيزاسيون و شبکه هاي جهان گستر اينترنت چيست؟ چرا برخلاف ديدگاه صاحبنظران علم ارتباطات جريان هاي ارتباطي دنياي مدرن در برابر رسانه سنتي شيعيان جز تعامل با آن راهي ديگر در پيش رو ندارند؟
    
    هارولد دوايت لاسول يکي از مهم ترين نظريه پردازان علم ارتباطات، فرمول معروفي دارد که فرآيند ارتباطات را در پنج پرسش بيان مي کند:
    
    1 چه کسي مي گويد؟ گوينده پيام چه کسي است؟ فرستنده پيام کيست؟
    2 چه مي گويد؟ محتواي پيام او چيست؟
    3 با چه وسيله اي مي گويد؟ رسانه او کدام است؟
    4 براي چه کسي مي گويد؟ مخاطبان او چه کساني هستند؟
    5 با چه تاثيري؟ پيام او چه تاثيري بر مخاطبان دارد؟
    
    پيام محرم و رسانه شيعه به پنج پرسش لاسول پاسخ هايي گويا و روشن دارد.
    پيام عاشورا، پيام امام حسين(ع) و پيام آزادي خواهي و خداپرستي است. پيامي که جهان امروز بيش از هر زمان ديگر نيازمند به آن است.
    وسيله ارتباطي براي ارسال پيام عاشورا، رسانه هاي سنتي است که عمدتا مبتني بر ارتباط مستقيم و چهره به چهره هستند. حرکت دسته هاي عزاداري و مجالس تعزيه مثال هاي مناسبي براي اين نوع از اطلاع رساني است که برخلاف رسانه هاي جديد مانند راديو، تلويزيون، سينما، مطبوعات و حتي رسانه هاي جديد مانند توييتر، فيسبوک و اينستاگرام تاثيرگذاري بيشتري دارند؛ زيرا تمام حواس مخاطبان درگير پيام مي شود.
    رمز ماندگاري پيام عاشورا در محتواي آن و رسانه اي است که 14 قرن در شرايط گوناگون سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي به حيات و بالندگي اش ادامه داده است.
    در کنار قدرت پيام عاشورا، آسيب هايي نيز وجود دارد که ضرورت آسيب شناسي آن، نياز به پژوهش و بررسي هاي دقيق دارد. برخي از اين آسيب ها را در اشعار نوحه ها، نصب شمايل ها در تکيه ها و موارد ديگري مي توان مشاهده کرد که خود فرصت و زمان ديگري را براي پرداختن به آنها مي طلبد.
    اما آنچه که مسلم است؛ رسانه ملي مي تواند در قالب برنامه هاي آموزنده و راهگشا در جهت کاهش بدعت ها و آسيب هاي عزاداري عاشورا بيش از پيش ياري گر جامعه اسلامي باشد.
روزنامه جام جم دوشنبه 10مهر1396 صفحه 3
    

بازی نهنگ آبی:بفرمایید خودکشی!

بعداز بازی پوگمون ودردسرهای اجتماعی اش اکنون بازی دیگری آمده که قصد جان جوانان را دارد!

مراحل بازی نهنگ آبی ؛ چالش 50 روزه تا خودکشی به دستور نهنگ آبی !

مراحل بازی نهنگ آبی شامل اعمال گوناگونی است. در بازی نهنگ آبی باید چندین مرحله را پشت سر گذاشت تا به مرحله آخر رسید و مرحله آخر چالش نهنگ آبی خودکشی است!

بازی نهنگ آبی تبدیل به عنوانی داغ در دنیای وب، تمامی شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها شده است. بعد از اینکه مشخص شد از ابتدای معرفی بازی تاکنون چند صد نفر قربانی آن شده‌اند، تب بازی بیشتر شد و کاربران درباره مراحل بازی نهنگ آبی کنجکاو شدند. این بازی از 50 مرحله تشکیل شده است، اما کاربر نمی‌تواند همانند سایر بازی‌های کامپیوتری، طی یک شب آن‌ها را به اتمام برساند! بازی به نحوی طراحی شده که کاربر باید قدم به قدم جلو برود، به همین دلیل اغلب در هر روز، فقط یک وظیفه به وی محول می‌شود و فقط باید یک مرحله را پشت سر بگذارد.

هدف از این کار، درگیر کردن کاربر است. اگر مراحل بازی نهنگ آبی کمتر از این تعداد باشد، در ضمیر ناخودآگاه کاربر وارد نشده و نمی‌تواند او را برای خودکشی در آخرین مرحله قانع کند. همچنین اگر بازی بیش از این طول بکشد، بعید نیست با تبدیل شدن به روزمرگی، کاربر را از خود دور کند.

کاربر باید طی مراحل بازی نهنگ آبی اعمال مختلفی انجام دهد که تقریبا تمامی آن‌ها توام با خشونت هستند. یک نکته در این مراحل وجود دارد؛ کاربر باید (از نظر بازی) تبدیل به فردی جسور و شجاع شود، به حدی که بتواند در مرحله پنجاهم، قدرت پریدن از ارتفاع و گرفتن جان خود را داشته باشد!

متاسفانه اغلب افرادی که به بازی نهنگ آبی جذب شده و تحت تاثیر آن قرار می‌گیرند نوجوانان هستند. انسان‌ها در این سن شدیدا کنجکاو بوده و همیشه دوست دارند توانایی‌های خودشان را به دیگران ثابت کنند. به همین دلیل کارهای خطرناک و آزاردهنده این بازی را با اشتیاق انجام می‌دهند، چرا که احساس می‌کنند با این کار بزرگ شده‌اند.

طی چندین بررسی مشخص شد کسانی که واقعا مراحل را تا انتها ادامه داده و حتی در نهایت خودکشی کرده‌اند، مستعد این‌چنین اعمالی بوده‌اند. به عبارت دیگر آن‌ها از نوعی مشکل افسردگی رنج برده و یا به خاطر ابتلا به مازوخیسم، همواره از آزار دادن خود لذت می‌برند.

در مراحل بازی نهنگ آبی شاهد اعمالی همچون زخم کردن و بریدن بدن، خراشیدن متن و یا شکلی مشخص بر روی آن، بریدن لب، دیدن فیلم‌های ترسناک و بالا رفتن از بلندی هستیم. در یکی از مراحل به کاربر گفته می‌شود «باید بر ترس خود غلبه کنی» که نشان می‌دهد دلیل قدم به قدم پیش رفتن بازی، دل و جرات دادن به کاربر برای انجام مرحله 50 یعنی پرت کردن خود از ارتفاع است.

قصد ما از ذکر کردن مراحل بازی نهنگ آبی افزایش سطح آگاهی افراد جامعه و مخصوصا والدین است. آشنایی بیشتر با بازی نهنگ آبی بهتر به آ‌ن‌ها در کنترل رفتارهای فرزند خود کمک می‌کند. وقتی یک نفر در بحبوحه داغ شدن این بازی، انجام یکی از اعمال ذکر شده در زیر را توسط فردی دیگر مشاهده کند، به خاطر آگاهی، بهتر می‌تواند به وی کمک کرده و او را نجات دهد. در غیر این صورت خیلی ساده از رفتارهای آن فرد می‌گذرد که می‌تواند عواقبی ناگوار داشته باشد.

مرحله اول – به کمک یک تیغ، عبارت “f57” را بر روی دست خود حک کرده و نتیجه را برای مدیر بازی ارسال کن.

مرحله دوم – راس ساعت 04:20 صبح از خواب بلندشو و چند فیلم خیلی ترسناک و دارای رفتارهایی روان‌پریشانه، که توسط مدیر برایت ارسال شده، را تماشا کن.

مرحله سوم – به موازات سیاهرگ، بر روی بازوی خود سه مرتبه خراش بینداز (این زخم‌ها نباید عمیق باشند). از نتیجه عکس گرفته و برای مدیر بازی ارسال کن.

مرحله چهارم – یک نهنگ بر روی کاغذ ترسیم کن و بعد از اتمام، تصویر آن را برای مدیر بفرست.

مرحله پنجم – اگر برای تبدیل شدن به یک نهنگ آماده‌ای، عبارت “Yes” را با استفاده از تیغ بر روی بدن خود حک کن. اگر هنوز آمادگی نداری، باید تنبیه شوی! مجازات تو این است که چندین جای بدن خود را با تیغ برش بدهی.

مرحله ششم – (مرحله‌ای شامل سیستم نوشتن مخفی و بازی با اعداد)

مرحله هفتم – با استفاده از تیغ، بر روی دست خود عبارت “f40” را بنویس و نتیجه را برای مدیر ارسال کن.

مرحله هشتم – باید در بخش استاتوس بار خود در VKontakte، عبارت «من یک نهنگ هستم» را بنویسی (VKontakte یک شبکه اجتماعی روسی است).

مرحله نهم – «تو باید ترس خود را مهار کنی و بر آن چیزه شوی»

مرحله دهم – راس ساعت 04:20 صبح از خواب بلندشو و به پشت بام برو. ارتفاعی که به آن می‌روی هر چه بلندتر باشد، بهتر است.

مرحله یازدهم – با استفاده از تیغ، بر روی دست خود یک نهنگ بکش.

مرحله دوازدهم – در کل طول روز فیلم‌هایی ترسناک که توام با رفتارها و حرکت‌های روان‌پریشانه هستند مشاهده کن.

مرحله سیزدهم – باید به فایل‌های صوتی و موسیقی‌هایی که توسط مدیر برایت ارسال می‌شوند گوش کنی.

مرحله چهاردهم – بر روی لب خود با تیغ یک برش بزن.

مرحله پانزدهم – یک سوزن بردار و آن را چندین بار در دست خود فرو کن.

مرحله شانزدهم – به بدن خود آسیب وارد کن. به هر روشی که بلد هستی خودت را بیمار کن.

مرحله هفدهم – در منطقه محل زندگی یک پشت بام دارای ارتفاع زیاد پیدا کن. به این ساختمان برو و مدتی را در لبه بام آن سپری کن.

مرحله هجدهم – یک پل بلند پیدا کن و مدت زمان قابل توجهی را در لبه آن بگذران.

مرحله نوزدهم – یک جرثقیل پیدا کن و از آن بالا برو. تا جایی که می‌توانی باید برای محقق کردن این مرحله تلاش کنی.

مرحله بیستم – مدیر وفاداری تو به بازی نهنگ آبی را کنترل می‌کند.

مرحله بیست و یکم – با یک نهنگ دیگر از طریق اسکایپ صحبت کن (منظور از نهنگ، یک کاربر دیگر بازی یا یکی از مدیرهای آن است).

مرحله بیست و دوم – به پشت بام ساختمانی بلند برو و بر روی لبه آن بنشین، به طوری که پاهایت از لبه آویزان باشند.

مرحله بیست و سوم – (مرحله‌ای شامل سیستم نوشتن مخفی و بازی با اعداد).

مرحله بیست و چهارم – (مرحله‌ای سری و معمایی).

مرحله بیست و پنجم – تو باید با یک نهنگ دیگر ملاقات کنی.

مرحله بیست و ششم – مدیر امروز، تاریخ مرگت را اعلام خواهد کرد و تو باید آن را بپذیری.

مرحله بیست و هفتم – راس ساعت 04:20 صبح از خواب برخیز و به نزدیک‌ترین ایستگاه راه‌آهن برو.

مرحله بیست و هشتم – امروز نباید به هیچ عنوان با کسی صحبت کنی.

مرحله بیست و نهم – پیمان ببند که تو دیگر تبدیل به یک نهنگ شده‌ای.

مرحله سی‌ام تا چهل و نهم – (از مرحله سی‌ام تا مرحله چهل و نهم شامل اعمال یکسانی است. کاربر باید هر روز راس ساعت 04:20 دقیقه از رخت خواب بلند شده و فیلم‌های ترسناک مشاهده کند. وی همچنین باید به موسیقی‌‌های ارسال شده توسط مدیر گوش بدهد. یکی دیگر از وظایف روزانه که بین مراحل سی‌ام تا چهل و نهم ثابت است، ایجاد خراش بر روی بدن و یا صحبت کردن با یک نهنگ است).

مرحله پنجاهم (مرحله آخر) – از یک ارتفاع بلند به پایین بپر.

اگرچه نوجوانان امروزی اغلب به‌روز بوده و از سطح دانش خوبی برخوردارند، اما انسان در یک بازه زمانی، شدیدا کنجکاو بوده و دوست دارد به دیگران و مخصوصا به خودش ثابت کند «من شجاع و توانا هستم». نوجوانان به مرور زمان و با پیشرفت تکنولوژی، در مقایسه با سن خود بیشتر می‌فهمند، اما به موازات همین اتفاق، کنجکاوی آن‌ها نیز بیشتر می‌شود.

دنبال کردن مراحل بازی نهنگ آبی تنها کار غیر منطقی نیست که می‌توان انجام داد! حتی اگر به این بازی دست پیدا کردید، اجرای آن عاقلانه نیست. به عنوان نمونه‌ای دیگر، فردی می‌تواند به بهانه کسب تجربه و یا کنجکاو بودن، با سرعتی دیوانه‌وار با موتورسیکلت حرکت کند، اما هر لحظه امکان وقوع حادثه‌ای وجود دارد. پس چرا باید این کار را کرد؟

نکته جالب‌تر اینکه برخی افراد مدعی هستند هدف آن‌ها، اجرای بازی تا مرحله 49 و انجام ندادن مرحله 50 یعنی خودکشی است. این افراد دانسته و یا ندانسته باز هم به دام بازی نهنگ آبی و سازندگان شیطان صفت آن افتاده‌اند، چرا که همچنان در تلاشند یک نوع توانایی‌شان را به دیگران و همچنین به خود اثبات کنند.

پیشنهاد گجت نیوز به تمامی جوانان و نوجوانان عزیز این مرز بوم این است که برای اثبات توانایی‌های خود، به ورزش‌های سالم و کسب علم و دانش روی آورده و با کسب مدارج بالا در این زمینه‌ها، به روشی دیگر قدرت و توانایی خود را اثبات کنند. هر چیزی ارزش یک بار تست کردن ندارد!

تعامل رسانه ومنابع خبری:یک آسیب شناسی

یکی از آسیب های جدی در امر کسب خبر وانتشارآن ،شیوه های تعاملی میان خبرنگاران ومنابع خبری است.نگرانی مخاطبان رسانه ها وقتی بیشتر می شود که احساس نمایند بین خبرنگار ومنبع خبر ساخت وپاختی صورت گرفته باشد.

دورویداد متفاوت را اخیرا درمطبوعات شاهد بوده ام که شاید مثال های خوبی برای تبیین مسئله به حساب بیایند:

1-اخیرا فرصتی دست داد وبا جمعی از اعضای خانه روابط عمومی ایران توفیق بازدید از یک روزنامه  اقتصادی درتهران نصیبمان شد.هنگام ورود به تحریریه روزنامه یک اطلاعیه توجه همه راجلب کردکه درآن نوشته بود:«به جهت استقلال حرفه روزنامه نگاری وبا تصمیم جمعی تمامی هدایا به خبرنگاران وهمکاران به صندوق قرض الحسنه روزنامه سپرده می شود».اقدامی درخور تقدیر برای سامان دهی تعامل بین خبرنگاران ومنابع خبری که دراین روزنامه شکل گرفته است ومی تواند الگویی نو درمدیریت رسانه محسوب شود. البته بعداز پرس وجو گفتند که چندمیلیون پول دراین صندوق جمع شده واغلب به همکاران وام داده می شود.اما مشکل آنجاست که متاسفانه هنوز تفاوت هدیه وغیرهدیه درمنشور اخلاقی روزنامه های ما  تعریف نشده است.گرچه فقط یکی دوروزنامه کشور منشور اخلاقی نوشته اند ورعایت می کنند!ونکته مهمتر سرجمع مبلغ هدایا است که دراین تعاملات  جای تفکر وتامل بیشتری دارد.

2-درسفراخیربه کشورترکیه مطلب جالبی ازابراهیم آلتای  روزنامه نگارمعروف روزنامه «دیلی صباح»خواندم با عنوان:«اقدام تعاملی بین رسانه ها ومنابع اشان»دراین نوشته آلتای ضمن اشاره به روابط قدیمی بین رسانه ومنبع خبری  تاکید می کند خبرنگار باید از تحریف خبرخودداری کندونام واعتبارخودش ورسانه رامخدوش نکند.جالب توجه آنکه درجزوه اصول اخلاقی  رسانه های خبری ترکیه آمده است:«خبرنگارباید مواظب باشدرابطه اش با منبع خبری باشدوازپذیرفتن هدیه به نفع منبع خودداری کند».

از این دورویداد می توان دریافت که هدیه دادن وهدیه گرفتن امری رایج بین خبرنگاررسانه ومنبع خبری است اما آنچه که قابل توجه است گرفتن هدیه نباید خبرنگار را به تحریف خبر ودستکاری درواقعیت به نفع منبع خبری بکشاند.مرز میان هدیه وغیر هدیه علاوه برمیزان متعارف شرعی هدیه،درواقع همین استقلال خبرنگار درپذیرش هدیه وعدم دستکاری در واقعیت جاری است.

تنها زمانی می توانیم به استقلال حرفه ای خبرنگاران درکشورمان ایمان داشته باشیم که خبرنگاران وهمکاران روزنامه ای با رعایت اخلاق اسلامی ،به حفظ منافع مردم بیاندیشندوراه را برای دستکاری وتحریف خبر دررسانه اشان هموارنکنند.این اصل می تواند به عنوان یکی ازاصول مهم منشور اخلاقی روزنامه نگاران وروابط عمومی ها در این منشور ثبت وضبط شود وهمکاران مطبوعاتی ملزم به رعایت آن باشند تا اعتبار رسانه ها درکشور افزایش یابد.هرچند دراین آسیب شناسی نمی توانیم از سهم بالای برخی  روابط عمومی هابه آسانی چشم پوشی کنیم.

چالش خانواده ها با اعتیاد اینترنتی

درتحقیقی که موسسه فلوریFlurryسال گذشته انجام داده است تعدادکاربرانی که روزانه بین یک تا 16باربرای دسترسی به اپلیکیشن ها ونرم افزارها به گوشی موبایل خودسرمی زننداز784میلیون به 985میلیون نفردرطول یک سال افزایش یافته است.این رقم بارشد25درصدی نسبت به سال قبل اعلام شده است؛ اما کسانی که روزانه بین 16تا60دفعه درروز به اپلیکیشن های موبایل اشان سرمی زننداز440میلیون به 590میلیون نفررسیده اند که رشد34درصدی رانشان می دهد.این کاربران بی آن که بدانند دردسته معتادان به اینترنت قرار می گیرند!

فن آوری های جدید اطلاعاتی وارتباطی شرایط تازه ای را درزندگی ان سان های مدرن رقم زده اند،ازیک سو حذف ودوری ازاین فن آوری ها کاری بس دشوار وناممکن به نظر می آید واز دیگرسونمی توان برمزایا وفواید آن چشم پوشی کرد.

فضای مجازی که حاصل فن آوری های جدیداست همچون سکه ای دو رو فواید ومضرات خود را برزندگی ما تحمیل کرده است.صرف نظر از فواید فراوان حضور دراین فضا؛ برخی مضرات آن به دلیل زیان های جبران ناپذیر نیاز به مطالعه ،بررسی وارائه راهکاردارد.اعتیاد به اینترنت یکی از این مضرات به شمارمی آید.درتحقیقی که اخیرادرآمریکا انجام شده است مشخص شد71درصدکاربران با موبایل های هوشمندشان می خوابند و35درصد هم گفته انداولین چیزی که درابتدای صبح وبعدازبیدارشدن به آن فکر می کنند،گوشی موبایل اشان است!

کمترکاربری است که به اینترنت معتاد شده باشد وخودش از این اعتیاد باخبرباشدوآن را بپذیرد.اما معتادان به اینترنت باید بدانند طبق شاخصی که اخیرا اعلام شده است:افرادمعتادبه گوشی های موبایل،آن هایی هستند که روزانه بیش از 60مرتبه از اپلیکیشن های نصب شده برروی موبایل هوشمندشان استفاده می کنند.متاسفانه تعداداین گونه ازکاربران باسرعت زیادی درحال افزایش است تا آن جا که تعداداین افراددرطول یک سال گذشته 59درصد افزایش یافته است.

هرچند درایران آمار دقیقی از کاربران اینترنت وصاحبان گوشی های همراه تاکنون اعلام نشده است اما تجربه زیستی خانواده ها حکایت از افزایش تعدادکودکان ونوجوانانی دارد که بیشترین اوقات زندگی اشان را در فضای مجازی گوشی های همراه خود می گذرانند.

رها کردن فرزندان دراین فضا آسیب های اجتماعی وفرهنگی فراوانی را درپی دارد وازاین رو اغلب والدین به دنبال راه چاره ای برای کاهش این آسیب ها ودرمان فرزندان خودهستند.

ازنظر بیشتر کارشناسان اولین ومهمترین راه آشنایی والدین با سوادرسانه ای است.وراه حل فوری نیز درسه گام قابلیت اجرا دارد:

1-جلسات خانوادگی برای بحث پیرامون فواید ومضرات فضای مجازی وخارج کردن فرزندان ازتنهایی ناخواسته درفضای واقعی زندگی.

2-تهیه لیستی از شماره تلفن های والدین وبستگان برای کاربر که درصورت نیاز ازآن بهره مند شود وقبل از تماس با بیگانگان با بستگان خود ارتباط برقرارکند.

3-برای موبایل فرزندان خود رمز عبور بگذارید تا بیگانگان نتوانند از گوشی همراه او سوء استفاده کنند.

4-به فرزندانتان درانتخاب بازی های کامپیوتری کمک کنید وساعاتی را برای استفاده مشترک از فضای مجازی اختصاص دهید.

5-اعتقادات دینی وپایبندی به آن بهترین آنتی ویروس درفضای مجازی برای فرزندان درتقابل با تهاجم فرهنگی است.درافزایش باورهای دینی خانواده ها نقش اصلی را دارند.

سلامی چوبوی خوش آشنایی

وبلاگ نویسی دنیای متفاوتی است.متفاوت از دنیای توئیت یا فیس بوک.اینجا می شود نوشت وبازخوانی کرد،درست مثل دنیای روزنامه نگاری!پس اصلا قابل قیاس بادنیای وایبر وتلگرام نیست.

پس از ماه ها دوری ازوبلاگ ام تصمیم گرفتم دوباره هحیایش کنم تا پلی باشد بین من وشما.ان شاالله

تمدید مهلت ارسال آثار خبرنگاران به جشنواره مطبوعات کشور

با یاری از درگاه احدیت، معاونت امور مطبوعاتی و اطلاع‌رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با همکاری شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی روزنامه‌نگاران، بیستمین جشنواره مطبوعات، خبرگزاری‌‌ها و پایگاه‌های اطلاع‌رسانی داخلی را در 2 بخش اصلی و 4 بخش ویژه برگزار می‌کند. بدین‌وسیله از تمامی روزنامه‌نگاران، نویسندگان، خبرنگاران و عکاسان مطبوعات، خبرگزاری‌ها و پایگاه‌های اطلاع‌رسانی اینترنتی دعوت می‌شود آثار برتر خود را که از آغاز فروردین ماه 1391 تا پایان شهریور ماه 1392 انتشار یافته‌اند، براساس رشته‌ها و گرایش‌های ذیل صرفاً به صورت الکترونیک به نشانی سایت جشنواره http://www.jashnvarehrasaneh.ir/ ارسال کنند. 

مهلت ارسال آثار تا 10 بهمن ماه 1392 تمدید شد.

وسواس انجام دادن کار:بیماری دانشجویی

مدت ها با خود کلنجار می روند ،می نویسند وخط می زنند.فکرمی کنند مطالبشان بی ارزش است.اگر شما هم هنگام نوشتن پایان نامه دچار چنین حالتی شدید بدانید که یک بیماری به سراغ شما آمده تا عزت نفس واعتمادتان را ازبین ببرد.تنها راه مبارزه نوشتن وتاییدگرفتن از استادان مشاور وراهنما است.فراموش نکنید شما تنها نیستید وآن ها درکنار شما هستند تا اشکالات رفع شود وگرنه چه نیازی به اساتید بود؟

مراسم چهلمین روز درگذشت استادمعتمدنژاد


پنج شنبه 26دی ماه جاری مصادف با چهلمین روز هجرت ابدی استاد کاظم معتمدنژادبه سوی حضرت حق وآرمیدن درجایگاه یادآوران است. دیروز ودر کنفرانس روابط عمومی از دکتر خانیکی جویای مراسم چهلم بودم که اایشان گفتند خانواده استادهزینه مراسم چهلم را به یک موسسه خیریه (کهریزک)اختصاص داده اند.طبعا مراسم رسمی نخواهیم داشت. جمعی از شاگردان ودوستان آن عزیزسفرکرده برمزارش گرد خواهندآمد.یادش گرامیباد!

30.jpg

حماسه اقتصادی درعرصه رسانه

درشرایط تحریم اقتصادی،رسیدن قیمت یک فصلنامه علمی به 15هزارتومان امری طبیعی ولی شرایطی دشوار برای بازار علم ودانش است.آیا باید از انتشارآثارعلمی خودداری کرد؟ویا آنکه راهی پیدا کردوچاره ای اندیشید؟

ازجمله پیشنهادات خوب وبه قاعده وزارت علوم ،تحقیقات وفناوری به نشریات علمی ؛انتشار بخش بیشترشمارگان نشریه به صورت الکترونی است وتنها تعدادمحدودی از نسخ نشریات به صورت کاغذی منتشرشود.

به کاربستن این پیشنهاد از گرانی وکمبودکاغذ درجامعه جلوگیری می کند.میدانیم مقدارزیادی ازکاغذ مصرفی کشورمان ازکشورهای اروپایی مانندفنلاند وسوئد تامین می شودوبابت ورودکاغذ هم باید از ذخیره ارزی کشور ارزخاجی پرداخت شود.حال به هرمیزان که از مصرف کاغذ درنشریات به ویژه روزنامه های سراسری کاسته شودمی توان به کاغذمصرفی دانش آموزان ودانشجویان افزودومانع کمبودکاغذدرجامعه شد.

کاهش مصرف کاغذ یعنی امکان ذخیره ارز برای تامین دارو وموادحیاتی مردم.متاسفانه اسراف درمصرف برخی کالاهای تجملی مانندموادآ آرایشی هم کشورمارا درصدر کشورهای مصرف کننده این موادقرارداده است!؟

این جاست که رسانه های ما،مطبوعات وبه ویژه رسانه ملی وظیفه ای مهم برعهده دارند.براستی درراستای کاهش مصرف موادغیرضروری چندبرنامه جذاب وتاثیرگذارتهیه وارائه شده است؟مطبوعات ما دراین حوزه چه کرده اند؟حماسه اقتصادی دررسانه ها درگرو پاسخ به چنین پرسش هایی رقم خواهدخورد.

ازخریدوفروش مقاله وپایان نامه تا سرقت ادبی

از نظر حقوقدانان سرقت ادبی عبارت است از نسبت دادن بخش تا تمام یک مطلب از نویسنده دیگری به نام خود.اخیرا درجایی برای مقالات علمی تاکید شده بود که حتی هنگام نوشتن برداشت نویسنده از یک مقاله یا پایان نامه باید منبع مطلب را معرفی کند.

جای تاسف است که امروز باخبرشدم یک نمونه دیگر از سرقت ادبی صورت گرفته است که مایه شرمساری است.

اصل مطلب ازاین قراراست:

اخیرا مطلع شدم که دکتر اکبر ولدبیگی استاد دانشگاه سنندج، دانش آموخته علوم اجتماعی و پژوهشگر مقاله ای را با مشارکت دوست همکار خود بنام شهاب قبادیبنام "بحران جامعه شناسی در ایران" در نشریه Asian Social Science)  و شبکه پژوهش علوم اجتماعی(Social Science Research Network)  منتشر ساخته اند که بیش از 90 درصد آن مقاله متعلق به من و نوشته ای است که من در سال 1385 آنرا در نشریات مختلف خارج از کشور به فارسی منتشر ساخته ام.
برای توضیح بیشتر بشرح زیر پیوند های مرتبط با این سوء استفاده علمی و تخلف آشکار اخلاقی را معرفی می کنم:
ادامه نوشته

نشریه تخصصی فرهنگ وارتباطات منتشرشد

شماره نخست فصلنامه تخصصی فرهنگ وارتباطات به مدیرمسئولی دکترامیدعلی مسعودی منتشرشد.مطالب این شماره شامل عناوین زیراست:

 وارتباطات آمد.jpg

ادامه نوشته

اقتصاد ورسانه را از رادیو اقتصاد بشنودید

شنبه های هر هفته ساعت18و35دقیقه بحث پیرامون اقتصاد ورسانه با حضور دکتر امیدعلی مسعودی از رادیو اقتصاد روی موج اف ام ردیف 98 پخش می شود.موضوع شنبه 30 آذر ماه جاری ارتباطات وتوسعه است.

عکس دکتر مسعودی2.رادیو.jpg

مراسم تشییع با شکوه مردی ازسلاله علم وادب

پیکر مطهراستاد کاظم معتمد نژادروزشنبه 16 آذر ساعت 9صبح ازمقابل دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی بردوش استادان ودانشجویان علم ارتباطات تشییع می شود.

تهران سه راه ضرابخانه خیابان شهید احمدی روشن(کتابی سابق)

درسوگ استادی ارزشمند وپدری مهربان:دکترکاظم معتمد نژاد

درچهاردهمین روز خزان 1392خبری سخت مرا آزرد.خبرکوتاه بود:دکترمعتمدنژاد به دیارباقی شتافت.کوتاه بود وکوبنده،تمام خاطرات خوب شاگردی ام را غم واندوه پوشاند وکلمات سربی پیاپی از آسمان بارانی تهران برسر ورویم باریدن گرفت.اشک مدام نه از دو دیده که از قلب اندوهگینم.قلبی که مالامال عشق استاد است همنوا با ابر پاییزی سرازیرشد.اکنون استاد مهربان ما بی خبر مارا تنها گذاشت ورفت...

قراربود همین شنبه 16 آذر اورا که دیگر دراغمایی سهمگین فرورفته بود دوباره بیدارکنیم :مراسم نکوداشت در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی.

دکترهادی خانیکی یک شنبه گذشته سر میز ناهار دردانشکده خبر نکوداشت راداد.اما دریغ ودرد که شنبه نکوداشت ؛بی او به شنبه عزا مبدل شد.

این سوگ عظیم را به خانواده خوب استادم به ویژه به برادر عزیزم وحید معتمدنژاد تسلیت می گویم وخودم را در این سوگ عظیم با خانواده ارتباطات ایران به ویژه همکلاسی هایم در ارشد ودکتری وهمکارانم درهیات علمی شریک می دانم وازخدای بزرگ برای آن استادهمام آمرزش ورحمت وبرای بازماندگان صبر جمیا واجر جزیل خواستارم.

مراسم تشییع وخاکسپاری استاد تا ساعاتی دیگر ازطریق رسانه های جمعی به اطلاع خواهدرسید.

همایش رسانه و حماسه در ارومیه با سخنرانی مدیرکل صداوسیما استان و مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی و استاد

امیدعلی مسعودی اعتماد سازی را در نخستین گام مورد بررسی قرار داد و گفت: یک رسانه با اعتماد سازی می تواند مخاطبان خود را حفظ و با ارائه گزارش و مطالب مطلوب به مخاطبان خود سمت و سو دهد.

اقتصاد مقاومتی در رسانه ها تبیین شود

این استاد ارتباطات تصریح کرد: اقتصاد مقاومتی نوعی مدیریت و برنامه ریزی در اقتصاد است که در آن به مقاومت بخش های آسیب پذیر اقتصاد آن می پردازد.

وی افزود: اقتصاد مقاومتی زمانی مطرح می شود که تحریم به عنوان جنگ اقتصادی رخ می دهد که در این راستا اصل مهم و نخست مدیریت و مقابله اعتماد سازی است.

برنامه ریزی رسانه ای اقتصاد مقاومتی را فعال تر می کند

این استاد دانشگاه اظهار کرد: نخستین کار در اقتصاد مقاومتی برنامه ریزی اقتصادی و هماهنگی رسانه ها است که به سراغ سرمایه ملی رفته و مردم را به تشویف تولید ملی بپردازد.

رسانه ها اعتماد اقتصادی مردم را بر می انگیزند

این استاد ارتباطات تصریح کرد: اگر مردم به رسانه ملی و حتی رسانه محلی اعتماد داشته باشند گزارش ها و تحلیل هایشان می تواند مردم را به سمت تولید هدایت کند، در کشورمان بایستی کم کم از صادرات نفتی خود بکاهیم و در حوزه های دیگر اقتصادی برنامه ریزی کنیم.متن کامل...

گزارش خبرگزاری تسنیم از این همایش

آیا کشـورهای دیـگر هم اینـترنت را فیلتـر می کننـد ؟

آیا فیلترینگ فقط درایران براینترنت اعمال می شودیا درکشورهایی مانندآمریکا٬کانادا و آلمان هم برای نظارت بر کاربران از فیلتراستفاده می کنند؟این نوشته حانیه شریف  می تواند پاسخگوی پرسش های ما باشد...

شکی نیست که اینترنت پر از مطالبی است که والدین نمی خواهند فرزندانشان با آنها مواجه شوند. از پورنوگرافی گرفته تا کلمات رکیک، سایت های قمار بازی یا دوست یابی. برخورد کودکان خردسال یا نوجوانان با این گونه مطالب به یکی از دغدغه های اصلی والدین تبدیل شده است. البته امروزه سایت های فراوانی نرم افزارهای کنترل گر والدین ارائه می دهند که به وسیله آن می توان دسترسی کودکان به این چنین مطالبی را محدود کرد، اما کنترل فعالیت کودکان در اینترنت توسط والدین فقط به خانه محدود می شود.

 

ادامه نوشته

یادشان زمزمه  نیمه شب مستان باد!

امروز دوپدر دونمونه از انسان های بزرگ وازاهالی امروز با ما وداع گفتند تا به دیدار دوست بروند.یادشان  زمزمه نیمه شب مستان باد!قرین رحمت اللهی اند.انشاالله.

گزارش های ایرنا از وداع با حاج محمدحسین رضائیان پدردو شهید ویک جانباز:گزارش تصویری و خبر

امروز همچنین کربلایی خدابخش صفری خادم الحسین(ع) وپدر نازنین جانباز حاج حسین  صفری به رحمت حق پیوست....

یادشان گرامی....

ارتحال پدر گرامی دکترمجید رضائیان وپدر ارجمنددکتر محسن صفری همکاران وبرادران خوبم را صمیمانه تسلیت می گویم وبرایشان ازخدای بزرگ صبر جمیل واجرجزیل خواستارم.

پارادايم قدرت» در نظريه هاي ارتباطي:دكتر اميد مسعودی

هر تعريفي كه از قدرت» (power) ارائه دهيم، با در نظر گرفتن شيوه هاي اعمال آن، اهميت خاصّ خود را نسبت به حوزه هاي مختلف دارد.
با اين حال برتراند راسل» فيلسوف انگليسي، قدرت را ايجاد اثرات مورد نظر» تعريف مي كند. رابرت دال» مي گويد: قدرت به معني كنترل بر رفتار است» و مي افزايد: ك A بر B تا جايي قدرت دارد كه بتواند B را به كاري وادارد كه در غير آن صورت، انجام نمي داد». ماكس وبر، جامعه شناس معروف آلماني، قدرت» را امكان تحميل ارادة خود بر رفتار ديگران تعريف كرد. هانا آرنت، برعكس، قدرت را به مثابه تواناني توافق بر سر يك شيوة مشترك رفتار در تفاهم و ارتباطي بدون قيد و شرط مي دانست.
با توجه به تعاريف فوق، بايد قدرت را قابليتي دانست كه در اعمال و رفتار، به منصة ظهور مي رسد باوري كه پيكرة اصلي اين نوشتار را از اين پس، صورت بندي مي كند، نقش وسايل ارتباط جمعي را در اعمال قدرت، بسيار بالا و تعيين كننده در نظر مي گيرد و اصولاً با وجود پارادايم قدرت» در سه دوره يا انقلاب علمي در نظريه هاي ارتباطي، نسبت رسانه و قدرت با سه رويكرد مختلف، در رابطه با ميزان اعمال رفتار مخاطبان مطمح نظر قرار مي گيرد.
۱. پارادايم علمي
اصطلاح پارادايم (Paradigm) در ادبيات فارسي، به معناي نمونه» و الگو»، برگردان شده است. در فرهنگ هاي علوم اجتماعي، پارادايم را يك تصور بنيادي و اساسي از موضوع علم» تعريف مي كنند. تامس كوهن (Thomas S.Kuhn)، فيزيكدان آمريكايي در دهة 1960، نخستين كسي بود كه در كتاب ساختار انقلاب هاي علمي»، به بحث دربارة پارادايم» پرداخت. اما در چاپ اول اين كتاب، او با ارائة حدود 21 تعريف از اين اصطلاح، چنان ابهامي را دامن زد كه تنها در چاپ دوم كتاب قابل رفع بود.
ادامه نوشته

دامنه دات آی آر وبلاگ برای ورود شما

ازعادل میرشاهی سردبیر محترم خبرگزاری شاراودوست خوبم که مجددا نشانی دات آی آر را به من برگرداندند سپاسگزارم.ازاین پس دوستان برای ورودبه وبلاگ من می توانند از آدرس زیر هم تشریف بیاورند.

www.drmasoudi.ir