هر تعريفي كه از قدرت» (power) ارائه دهيم، با در نظر گرفتن شيوه هاي اعمال آن، اهميت خاصّ خود را نسبت به حوزه هاي مختلف دارد.
با اين حال برتراند راسل» فيلسوف انگليسي، قدرت را ايجاد اثرات مورد نظر» تعريف مي كند. رابرت دال» مي گويد: قدرت به معني كنترل بر رفتار است» و مي افزايد: ك A بر B تا جايي قدرت دارد كه بتواند B را به كاري وادارد كه در غير آن صورت، انجام نمي داد». ماكس وبر، جامعه شناس معروف آلماني، قدرت» را امكان تحميل ارادة خود بر رفتار ديگران تعريف كرد. هانا آرنت، برعكس، قدرت را به مثابه تواناني توافق بر سر يك شيوة مشترك رفتار در تفاهم و ارتباطي بدون قيد و شرط مي دانست.
با توجه به تعاريف فوق، بايد قدرت را قابليتي دانست كه در اعمال و رفتار، به منصة ظهور مي رسد باوري كه پيكرة اصلي اين نوشتار را از اين پس، صورت بندي مي كند، نقش وسايل ارتباط جمعي را در اعمال قدرت، بسيار بالا و تعيين كننده در نظر مي گيرد و اصولاً با وجود پارادايم قدرت» در سه دوره يا انقلاب علمي در نظريه هاي ارتباطي، نسبت رسانه و قدرت با سه رويكرد مختلف، در رابطه با ميزان اعمال رفتار مخاطبان مطمح نظر قرار مي گيرد.
۱.
پارادايم علمياصطلاح پارادايم (Paradigm) در ادبيات فارسي، به معناي نمونه» و الگو»، برگردان شده است. در فرهنگ هاي علوم اجتماعي، پارادايم را يك تصور بنيادي و اساسي از موضوع علم» تعريف مي كنند. تامس كوهن (Thomas S.Kuhn)، فيزيكدان آمريكايي در دهة 1960، نخستين كسي بود كه در كتاب ساختار انقلاب هاي علمي»، به بحث دربارة پارادايم» پرداخت. اما در چاپ اول اين كتاب، او با ارائة حدود 21 تعريف از اين اصطلاح، چنان ابهامي را دامن زد كه تنها در چاپ دوم كتاب قابل رفع بود.